|
کدر
|
||
|
آوارهای بیوارگی |
کبریت لای استخوان چرخید
خط به خط اعتراف آمد از ما
روی آسمان سیاه شد
بارید از پشت میله ها
با رعد در بی برقی اتاق
و ناخن که از پا می جهید
کشیده ای در کف بی انتها
و جای سینما در ادرار خون کم بود
و مرگ از گردن مان آویزان
روی طناب سفید شد
کبریت لای استخوان چرخید
مردی به سرش زده بود دیوار
و از بس کشیده بود در سالن
دست از پا درازتر
و پاییز از انحنای بازو در می رفت
کسی در حیاط می ریخت
و دمپایی تاول می زد
بر گرده هامان شوالیه ها بود
خدا دزدکی ما را نگاه می کرد
و بوی شاش محیط را دور می زد
و در رگ هایمان گلوله می رویید
قنوت در رقص ما کافر شده بود
و ناز زندان از پیش شان زنا
به ما که می رسید
نبض هایتان را بزنید
|
|