|
کدر
|
||
|
آوارهای بیوارگی |
تا دم در آمده بود تا بگه یه چیزیو . یه چیزیو می گفت می رفتم . نگفت . اما من رفتم با دستی که از در کشیدم . شکل شناسنامه . نام پدر از یادم رفت . به شماره ای که از آن سقوط کردم . سقوط کردم و قوطه خوردم در ته ِ خودم که از در ترک شدم . باید چیزی می گفت . و من می رفتم . که نگفت . و من رفتم . می خواستم بر گردم بگم لبه ی فرش برگشته بود . می خواستم بشنوم که می دونم . می خواستم بگم اگه بارون بباره . می خواستم بشنوم اگه . می خواستم برگردم نگم چیزیو که بگه . باید می گفت . اگه می گفت می رفتم .
|
|