تبليغاتX
کدر
 
کدر
 
 
آوارهای بیوارگی
 
 

اسم ات را روی تمام دیوارها شاشیده ام

زندگی همیشه یا بوی تو می دهد یا بوی شاش

تحمل کردنی نیست

روی تمام قرص هایی که انداختی دور و

من تمام اش را دور از چشم ات بر داشتم

روی عکس جدا جدا

که من سر هم اش کردم

روی استفراغ پریشب

روی کم رویی خودم

روی روزنامه و لیوان چای

روی دشک استمنا

روی روح پدر بزرگ ات

باور می کنی؟

روی یاد آن وقتی که از دستشویی در آمدی

یاد آن روز نقشه برداری

روز برف

روز کم حرفی

یا آن روز که سلام نکرده

بیخودی بیخود شدم

روی تمام نامه هایم و جواب هایی که ندادی

و من ساختم

روی ساختن شاشیدم

و در حین شاشیدن سوختم

ولی آتش نشانی از تو نداشت

ولی به یاد نداشتی

یاد نداشتی

من با یاد تو به همه چیز شاشیدم

به خودم

به جهنم

به تخم چپ ام

به تو که فکر می کنم

یعنی دارم به تو فکر می کنم

یعنی دارم فقط به تو فکر می کنم

تو که نباشی

یعنی تو که نیستی

تو که هیچوقت نیستی

اگه بودی نمیذاشتی روی تمام دیوارها بشاشم

چه خوب که نیستی

وطن روی روزنامه شاشی شده رفته پی کارش

و زن روی روزمرگی از ما رفته

حتی پیش از این از ما گذشته بود

شبیه نیمکت پارک شده ام

پروستات

شلوار کتان و بلوز روشن

هندوانه کیلو پونصد و پنجاه تومن

و انار که میوه عاشقی است

و آب انار در چشم بد کور

چشمکی بزن

من کابوی چشم چرانم

شیر چون پیر شود باز شیر است

مث شیر سماور گرفته

قطره

قطره

از چشم ام می افتی آخر

بوی دیوار می گیری

از این گذشته

لابد « این» من ام

گذشته هم که گذشته

من ام که من ام

تو هم که توهمی

توی رویایم هاه می کنم

می نویسم

شیر چون پیر شود بازهم پیر است

6/10/87

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 
 
  بالا