به هم فحش می دادیم
من الاغ
تو بی ادبی
جوراب ِ پشت ِ سر هم بد بو
و زیر سرت خالی می شد از پر ِ قو
کیــو کیــو
یکی به دست
یکی به قلــبم
یکی به خطا رفت
یکی به اشتباه
برگشت
کمی از سمت ِ قاب عکس مکدّر شد
لب پر زدیم به شرم بوسه گاه
دستی به ساق پــا
چیزی دخالت می کند
بالا می روم
کیــو کیــو
خودم را خالی می کنم
پایین می آیم
کسی به جرم مـا
خواهد آمد
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت   توسط بامداد پاییزان
|
سینه هایم پهلو می گیرند / می کشند
و کشتی ها در بندر بن ِ درد پخش می کردند / می کنند / وفات می یابند
شاهدی دم در آمده ، بوی روغن نباتی می دهی / میم / دال
یک آدم لا اقل / یک آدم شرعی / یک مشت گوزن خشک / یک پیاله ناله و آ
هی ت ُ / بی بی / تهی / بی ت ُ / هی بی بی
امان کن امان کن امما نکن که نان کن، ما کن مانکن من، کم کن کما نکن کمان ِ من
شروع شعر ما / اما / فحش عمه / مادرت را امشب دقت کن
زیر پای اما لیز بخور بی تعارف
لای پای عمه نیز بخور بی فرش
برو به سطل دمر بالام دارم بزن یک پیاله روشن ام کن / لامپ پیاله زد پیاله زد له زد له زد له زدل زد ل زد ل زد ل زد لذت
سر قوطی هر عطاری کوتوله های تهرانی پرن
پر تو پره ، چشم همه شون کون شده از ترس انگشت قرمزززززززز
مث ذرافه مث زرد آلو مث زی زی گولو مث کون ذرافه
سینه ام پهلو می گیرد آخ ِ لنگرم می رود بـــا لا لا یی
خواب می بیند
باز دیدی؟
بادکنک باز شد بی بی
فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
خدافس شد
و داوود رشیدی ( سعیدی نه) بادش را انداخت به دماغش با دوسوراخ و محتوی آنچه در اوست همه پدرسگ است و چاقو و مرد شکم گنده / آخرش ترانه می چسبد به لب هایش / آخرش عروسی
با این وجود کوتوله های تهرانی می چسبند به سینه ، لفظ پستانک می گیرند و تا می گویید اما به خیالشان تانک پس می زنند / زنند / نن در پاورقی معنای نون اخته می دهد پا
« در پاورقی ندهید »
ورق دهیده اند و پاپوش پاشانده
و ما امان می کنیم با عمه شان یکجا کجایش را به چشم هایشان می چشانیم آنیم ما ما آنیم
مامان سر جالباسی صِدام را دار
مامان سر ِ جالب ِ آسی پاسی صددام را دانه بپاش / به پاش اگربود من تاهمیشه مرده شورمی شود رویم به دیوار
مامان به دفعه اگر می روی مردانه اش کن برین
سیگارت را توی چشمم روشن
چراغ چشمک زن نظر دارد به زن / آن کس که چشمک می زند نمی زند می اندازد
آه ماکسیمای نقره ای آه پرشیای سرمه ای
آه بوق دو دیقه پیش آه .. آه ..آاااه ... ایـــــــــش
کاندوم به انگشت می کنند / گه اش را در آورده اند آورده اند گه اش را در
انگشت ِ عقدی انگشت ِ عقده ای
انگ ِ شِت می زنند انگ ِ چـِت انگ ِ چـَت سکس چت می زنند
آب ِ چشم آب ِ مرد افکن / کمر خم کن دو دست بسه
آه شامپو بس آه بسه دیگه شامپو
آه ویتامین موجود آه عشق یک بار مصرف / منصرف شدم
شاهدی که دم در آمده بود رفت گور پدرش را یک دست گریه بریزد
دریاچه ی امامزاده عبدالله و تنگ ماهی قرمز دلتنگی های گربه ی چکمه پوش
در برگه ی چندم تقویم باران می آید
ماکسیما که می آید باران می آید
حرف قطع می شود باران می آید
ماکسیما می ایستد باران می آید
همه ی آدم ها بـــا را ن می آیند
باران می ایستد دخترک بــــا را ن می آید / شخصی سمت ِ شلیک ، ما می کند / گاو سوم شخص
کشتی بند ناف اش را با آسانسور سانسور سانسور
دریا مردد در خودش در در یا در یا
بند ِ در در می رود دریا می چسبد به بندر
ماکسیماها بهانه را نمک می زنند
نه اش شور می شود در چشم ما
پلک ما سفارشی است گاهی پل گاهی کما
از دست که در برود از چشم سر می رود این ضرب الاجلی است برای دیوانه گی
برای گاف های بدون سرکش تجویز می شود بروند زیر
اوقات شرعی / خوار بار فروشی / مترو / دمر / دولا / نخاع / نخاله / خاله / عمه / مادرت را امشب دقت کن / حمام / سیفون / هدفون / ماکسیما / ما کسیم آ / تونل زیراب /تونل زیراب/تونل زیرآب / بس نیست؟
آه اشاره ی گود آه سفارش مرطوب
آه گوساله ی مزمن آه اشتیاق دمر
من به هر جا سر می زنم گل می شود علی دایی ام من نیستم
دامن ام من زیرم کن
کمی بیا بالا
چشم هایم سوخت
اسم کتابم نیست که ... نیست که ... نیست که نفهم
برو پایین سوختم / به بچه ی آدم یک بار که میگن سوختم ، آب میپاشه
آگهی استخدام / شهرداری / مغازه ی صحرایی
یکبار که رد می شد ، رد شد ، مردد شد
در را بست ، درد شد
ددددددددددددد
صدای آبپاش میاد
مادرت را امشب دقت کن! به عمه ات نیز می رسیم
برگرد که نشان ات دهیم
این نشان های دسته جمعی
این دسته نشان های جمعی
برگرد که نشان دهیم
ما همه می دهیم
یکبار وقتی می آییم / یکبار وقتی می رویم / یکبار به وقت اش می دهیم
هر بار بی وقت می دهیم خروس بی محلیم ما
به ما محل نرسید
بی جهت حامله شدیم
برگرد که دوباره به موقع دهیم / نمودارتیم عزیز ِ دل / عزیز زیر ِ دل / عزیز ِ زیر
عزیز مصر سلام رساند
بچه مایه داریست در اقساط بلند مدت / عرب است ها ! / مهم نیست !
نمودارش صعودی است
شبا که ما تو خوابیم عزیز مصر رو کاره
او جای همه کار می کند
او همه کار می کند / ما این وسط چغندیم و ماکسیماها فراغنه
او فقط سوم شخص مفرد است
فاعل است
مایه دارست
به شهرام جزایری می گوید : زکی
و به بوس می گوید : بورس
با همه ی این حرف ها ، او شب کارست
آه اتفاق مهیب آه اضافه کاری عجیب
میدان نمایش و پرده برداری می کند ماکسیما رفت
جنگ تن به تن و می دراند چشم به آسمان رفت
باران می بارد خدایا باران نیز به گا رفت
هی تن ِ تو جمع کن تنه می زنی زن به من به معنا رفت
هی به مرده شور شعور بزن به روشور در حمام نام بزن تمام کن
هی خره به تبعیض نژادی گورخر شو زندانی ام کن
دندان درد شو نان را مهیج کن
روی پا بند نه ! روی بند پاشو / مورچه ای مورچه ای / بیفت تاشو
روی اعصاب من ضرب بگیر و برو
روی سگ ِ من دست ِ کم بگیر و برو
همچو نــادر
این رفتن های کمیاب / این گوز های عتیقه / این رشته کون های مرفه
دستش بگرفتی و پا به پا
ما به پاهای شما حسادت
ما به پاشنه نگاه ... ل ل ل ل لررررررززززززز
ما به بهشت نرسیده به خود شاش
ما قبل از تاریخ انقضا
« دو ماه پس از اولین تماس »
بی درد ، سر پایی و بدون عوارض
برای مدت مدیدی که قابل تمدید است
بدون وقت قبلی حتی
با کرایه ی حمل ، نقل ، خرما
و تخفیف ویژه برای فرهنگیان و کارکنان علوم پزشکی ( با چک کارمندی )
دور از جان شما
می می ری م
گونه ای متفاوت با دیگر مردن ها / عاشقانه با دو می در جلو و میم ِ آخر در پایان
پایان همه ی مرگ ها گاف نیست
باران می آید / ماکسیما می ایستد / کسی جان به لب می شود / کسی در لب هایش جان می دهد
برخورد ماکسیما با کسی که ما../ باران می آید / برف پاک کن صورت مسئله را پاک یادش رفته
به زمین می خورد لب هایش که باران می بارد بر آسفالت
رد می شود/ رد می شوند/ رد ّ وفات می ماند بر آسفالت/ ماکسیما دور می شود / یادش مرا فراموش می شود
این چهار راه ها آدم را چـــکـــه
چکه
مث چک برگشتی چرا ققرمز می شود بغض (؟)
و بعد در یک خط جا نمی گیرد
در خط های بعدی نیز ..
ما به شما در باران حسادت حسادت
ما به شما در باران عادت عادت
ما همیشه همین طوری عاشق می شویم
کمی که جلو بیایی لـو می رویم
جلو تر که بیایی ولـو می رویم
و جلوتر ولوله به دل می رود
زمین لرزه می شود لابد
اهواز می چسبد به سقف دهانمان
جغرافیاییم ما
خـــزر به چشم هایمان خشک شده است
سفیدی اش انگشت نمای شمالی
نمای جنوبی اش کاکوهای کاکائویی
قیمت این ویرانه با وام و بهره
بدون هیچ ملاحظه ای
برای شما
تـمـام می شود .
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت   توسط بامداد پاییزان
|