|
کدر
|
||
|
آوارهای بیوارگی |
مرگ ممتدی
تعطیل می شود
اینجای آدم دروغگو
پا می گذارم
چشم می بندم
زمین می خورم به گودی
ـــ زمین اینجا هنوز گود برداری نشده ـــ
زمینه اش توی چشم
می زند که بیفتی
پا بگذاری
به
اینجای آدم دروغگو
که رسید
یا نوزاد یا جنازه
ــ یا الله
جنین دروغگویش را در ما جا می گذارد
جنین پا در هـوا
چشم بـاز و دریده
از گود برداشته می شود
پا به زمین می گذارد
پا بر جا
بر اینجای آدم دروغگو
به مالم آتش می زنم
مالیده می شوم
فیگـور ِ تـخـت
فیگـور ِ منحنی
فیگـور ِ درد ِ محض
تخـته شاسی تخت فنری
زغال و دسـت سـیاه ِ ماسیده به گونه ی چـپ
زلال و درد ِ پیچیده درانتهای ران
اشک
خون و احتیاط واجـب
تا خرج ِ کم
فیگور می گیرم
حرّاج می زنم
خودم را
به ماهیچه های مـو دار
پنج تا برای مــدل
ده تــا برای خوابیدن
|
|