|
کدر
|
||
|
آوارهای بیوارگی |
1.
پیراهنت را تنم می کند
« تو دیگه مـرد شدی » را پـرت می کنی
وسط حواس پرتی من
راهم را می گیرم و
توی بغلم فشار می دهم
2.
پیراهنم را تـنی می کند
به سمتی از کج ِ تـو
پـرتاب می شوم
مثل ِ پــر
تـاب می شوم
آب می شوم
آب می شوم
آب می شوم
3.
پیراهنی را تـنـت می کنم
که لختی ام
حواس ِ مــرا
به سمت ِ روشنی از تــو
پــرت کند !
هی بگویید امکان ندارد
من از فاجعه بر می گردم
از جایی که به نفع تان است
دروغ باشد
مسلخ
با آویزهایش
و زنبور و مگس دور ِ آن
آن دور
آن زن
آن بــور
« اون زن من بود »
هی بگویید امکان ندارد
اینجا که جایش نیست
زنم را لخت کنم
رانش را بلیسم
برسم به جایی که دروغ باشد
بهشت بگویم
برگــرد
من از فاحشه برمی گردم
8/3/۸۵
و بعد می آمدیم
پایین
نام پــدر دو نقطه جــای خـــــــالــی
پدرمان را در می آوردیم
از بتمرگ های جمعه
از نقطه های جدا جـدای شـیـن
از شـناسـنامه
را سـر هم بنویس
می چسباندیم
کنار نقطه های روی هم افتاده
یکی سوار دیگری
و دیگری که خشکش زده از نام پـدر ته خشتکی
تک تک خودش را در می آورد
می داد دست مان
از رو که می خواندیم
ت ت پ ت می افتادیم
یکجور سقـوط نقطه دار
ته خشتکی در الفبای لالی
قنوت با تـپـق فراوان
قـبـول باشه
قـوری باشه
سـیـگار باشه
بوی گند هر سال باشه
قبول باشه
الهی شــِکـــَر .. ... پس گردنی .. ... تو دهنی
چـراغ ها را من خـاموش می کنم
تنها منی که اینجاست زیـــر پتـوست
پس .. گردنی .. تو دهـنی
و بـعـد می آمد
پایین
پایین تر
تــــــــر
امــضــا در مـــــا
امــضــا در مـــــادر
|
|