تبليغاتX
کدر
 
کدر
 
 
آوارهای بیوارگی
 

 

اين چيه؟

هم قدش شد گفت: بنزين

اين چيه؟

هم صداش شد گفت: من

بي آنكه بميري

كشيدم

پايم را در خياباني كه باني بيمارستان شد

من ، شانه ، تير چراغ برق ، رد مي شوم از جلوي خودم ، ترد مي شوم از ترديد تو

خورد ، خاك ِ شيشه ، خاك ِ شير ..  به رگ  ... به بدن ..   آتيش گرفتم

 

اين چيه؟

تا شد، گرفت به پيراهنم ......... پوست ، قيچي ، گوشه اش به گوشت

كرخت ، تخت ِ بيمارستان و من

بوي گوشت سوخته مي آيد. بوي گوش ونگوگ

و حتي نيوآ ي مردانه ، كفش ِ تازه..................لهيده ................اين چيه؟

 

افقي شد در سقوط هايي كه مي چكيد

با مضراب ِ لا در لاي بوق...بوووق

در له ولورده.... اين چيه؟ .....نايلون ِ حرارت ديده ، گنديده ....... نجويده گفت: رگ

بي آنكه بميري

كوچه تب خال زد، تير چراغ برق مدرج شد

شانه هايم، تو، تو، آتش، شانه هايم، آتش، تو

 

ته ِ من

حتمن

 باز مي پرسي

 

اين چيه؟

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

 

 

اینجا

یکی دو نفر را تو

به طرز غریبی دچار کرده ای

دوباره شوند

و از نو زانو به گِل بیفتد

که بیچاره من

من یکی , یکی ازین یکی دو نفر

که بیچاره

اینجا

دچار جای غریبگی هایت

تلخ

و از نو زانو به گِل بیفتد و بوسه بر چکمه

پای انگشت ِ پا

هی گریه , هی گریه, هی من

من یکی , یکی ازین یکی دو نفر

اینجا

دوباره

عاشقت شده است !

 

 

21/12/84    "55: 45:
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

 

چيناچين ِ دامن

 

دارد مردي مي زن اد

 

دست

 

پا

 

گلو

 

قطعه اي در بهشت ليلا

 

كه جا بگيرد

 

گلو بگيرد

 

پا بگيرد

 

مَــــــــرد

 

نم نم نماند

 

يه هو مُـــرد

 

هو الباقي

 

با روكش ســبز

 

و اريب مشكي

 

در باقي مانده ي روزنامه

 

ابراز هم دردي

 

ابراز دردي هم

 

كه پا مي گيرد

 

گلو مي گيرد

 

جا مي گيرد

 

در قطع شش در هشت

 

23:52   31/6/84

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 
 

هی

گوشی را بردار

          یقه ی خدا را برایم بگیر..!      

                 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 
نقد

    فحش

            و

یه مشت چرت و پرت  هم برای من کافیست

 

نظر بدین..!

 |+| نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

نمد نمی ماند به زیر ِ پای پاچه بالا زده بُرده

بریده ی کم

بریده ی گم

در های و هوی هیاهوها

حواس پرتی من

عینک یک و نیم

چشمم که می چکید

شر شر

شین شین

دوباره پلک

 دوباره محض اطلاع

دوباره دنده عقب بالا پایین

نگاه

و َ زخم پای من

و َ یک سوال

شما ؟

نمد نمی ماند به زیر ِ پای پاچه بالا زده برده          رده رده         های  ِ این همه گلو بریده ، بَرده

پا بزن پا به پای زن

و در حواس پرتی من مادرانه گم شو

برو به بازی گوشی گوشواره ، بریده ای از روزنامه

چگونه سر بریده عاشقم می شوی؟

کمی به من بیا       پیراهن شو

                                     هی!

 |+| نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

من با امامزاده عبد الله كنار مي آيم

 

كنارم را نگاه كنيد

 

جمعه بازار در جيبم و

 

اين همه رنگ  وارنگ رفته

 

فلافل صد و پنجاه

 

و دختران همچنان انتظار

 

كنار كرست هاي آويزان و كلاه

 

من با گوش ونگوگ هم كنار مي آيم

 

كنارم را ببوييد

 

هلند نيست

 

گل هاي غنچه كرده بر روسري هاشان

 

تو فكر كن بنفش و گلبهي

 

اصلن همين نارنجي

 

رنجي كه ناي سحر را مي بندد

 

مردانشان صحرا را كافيست

 

من با كشتزار هاي ني شكر كنار مي آيم

 

كنارم بخزيد

 

ني هاي تشنه به لب

 

شيرين.. لب

با داس و كارگر و چكش

 

غرقابه خون و عرق در كشتزار

 

كشتار و زار زار حال نزار

 

اعداميان به صف

 

حركت به سوي دار

 

قالي

و

رج به رج سرخ مي شود

 

شانه مي زنند

 

گلوله ها

 

اين فرش قرمز زير پاي خيلي ها را خالي كرده است

 

درست زدند وسط خال

 

ناف مرا با تار وپود قالي

 

خالي زدند

 

خالي بستند

 

_ آزادي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

کنار خودم یک دست می کشم

شما هم که باشید می ترسید

لوله های ناخن دار

به مادرم می گفتم و همین طور از بغل دستی

شروع شد خودم در نُه نباید به دنیایتان

ریخته شده باشی , کثافت , خدا ها  خمیازه بود از دهانی که دهان بود

فکر می کردم همین الآن خوشبخت ترین

هه

خدا به سمت یک پوزخند کج می شود

دانه های درشت  ِ سرخ

بابت ِ رویا هایتان عفونت ِ دهانی سیّد

شفای عاجل وَ تجویز آنتی هیستامین

روی شانه هایم بودی پاهایت

زانوی بخاری

دست بکش پای جنازه ی تازه این شده ام

رنگ ِ گرفته ی زمین , رنگ و روی زمین رفته گُر گرفته پشت زمین , من همین گرفته زمینم رنگ , درنگ

چهارشنبه هشت وهشت

و تصور تو

دست از سرم بر نمی دارد دست

نزنید

خودم بر می گردم

فقط بگویید کدام دهان ِ من بود ؟

 

10/12/۸۴
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 

 

 

 

دستگیره ی در و یک عالمه چیز ِ دیگر

می کشیم که باز می شود می شوند

دیگرانی از دیگر چیزها

کمی بیشتر یا خودشان

این تصورات ماست

و امروز همان دیشب است

و تابلو هر آنچه نمی خواهیم

پیرمرد و چین وَ تیره رنگی بالای امضای پای آن

آن دیگری

خودش است , خود ِ دیگرش

تصور ِ همانی در ساعت ِ دقیقُ دقیقه

کیلوهایی که امروز را حتمن می کنند

و شب را انکار خورشید

 

پلک ِ نیمه باز و چند دنیا چیز

چیزهایی چندش آور در چند و چون ِ آنچه هست

آنچه هست میزُ ساعتُ انگشت بریده از لای ناخن خون

در یای نکره

ناشناس ِ شناسنامه دار ِ بی زبان ِ زبان

با آبی لاجوردی , دریا , و َ با پیراهن ِ من غرق می شود غریق ِ نجات ِمن یا یای نکره

یا دیگری , چیزی در نباش تابلوهایتان آرزو , رویا , دعا  یا از یادم برو یا بمان ُ خیره  شو

یا در یاد یا دریا

 

هستیم

در نبود ِ خود

آنچه دیگران می گویند و َ بعد از مرگمان

باز هستیم

در یاد بود ِ خود

 

دنیا در همین های دیگر , آن دیگریست یا یای نکره

و َ فاحشگی تقصیر ِ الفبا

جنگ تقصیر الفبا

کودک , شب , فقر تقصیر الفبا

و َ عشق تقصیر الفباست یا یای نکره یا یای نکره ی یا
 |+| نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 
 

سلام

ادمه ی منو اینجا ببینید

 

همین

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت   توسط بامداد پاییزان  | 
 
  بالا